یه کاغذ

 

 

 

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː
بنویس! هر چه می خواهی بنویس!
 بد,زشت,احساسی,هیجان انگیز,دوست داشتنی, 
هی بنویس و پاک کن
چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پراز علامت و حرف بود.
چروک و خط خطی و کثیف.
جای پاک کردن ها و نوشتن های مکرر رویش دیده می شد.
کاغذ را گرفت.
یک کاغذ سیاه به او داد و گفتː
بنویس.
همان هایی که آنجا نوشتی پاک کن ,خط خطی کن.
دختر گفتː
نمی شود استاد,روی برگه سیاه چیزی نوشته نمی شود!
استاد چادرش را سرکرد و لبخند ملیحی زد
.نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند.

حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است...


[ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ 18:38 ] [ dineeslam14 ] [ بازدید : 1197 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
سبحان الله (شنبه 06 تیر 1405)
بازرگان امینو راستگو (شنبه 06 تیر 1405)
با تقوا شدن (شنبه 06 تیر 1405)
رستاخیز ممنوع (شنبه 06 تیر 1405)
یتیم (شنبه 06 تیر 1405)
سخن (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران