آی قصه قصه قصه
آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسته

مادری قد خمیده، روی یه قبر نشسته

زل زده به قاب عکس

اشک تو چشاش نشسته

یاد قدیما کرده، یاد همون اتاقک

که شش نفر آدمو توی خودش گذاشته

چه پیر شده ... شکسته ...

دستای لرزونش رو روی لحد گذاشته

آی قصه قصه قصه

ترکش خمپاره و گلوله قناصه

یک پسری که روی، خاکریز ما نشسته

گرفته توی دستش، یک پلاک شکسته
 
پی نوشت : عجب روزگاریست .... 
 

[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 19:17 ] [ dineeslam14 ] [ بازدید : 1220 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
تهمت به برادر (شنبه 06 تیر 1405)
post (شنبه 06 تیر 1405)
اللهم عجل لولیک الفرج (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران