عفاف یعنی چه؟
عفاف یعنی آن حالت نفسانی یعنی رام بودن قوه شهوانی تحت حکومت عقل و ایمان. عفاف و پاکدامنی یعنی تحت تأثیر قوهٔ شهوانی نبودن،
شره نداشتن. یعنی جزو آن افرادی که تا در مقابل یک شهوتی قرار میگیرند بیاختیار میشوند، و محکوم این غریزهٔ خود هستند، نبودن. این
معنی عفاف است.عفت، پدید آمدن حالتی برای نفس است که به وسیلهٔ آن از فزون خواهی شهوت جلوگیری شود. عفاف از چیزی ورزید یعنی
از آن امتناع ورزید پس او عفیف است.عفت: خویشتن داری از آنچه حلال و زیبا نیست.
زیباترین باش، در خیابان که راه میروی با صدای تقتق کفشهایت همه را به خود جلب کن. اگر نشد با بوی عطر و ادکلن، اگر نشد با آرایشهای زننده، باز هم اگر نشد با قهقهه و خنده های هرزه گونه. باز هم نمیشود، لباس های تنگ و زننده را هم فراموش نکن و موی سرت، که زیبائیت را صد چندان می کند.
اما با این همه زیبایی چقدر مقاومی؟
آیا قادر هستی بگویی تا کی زنده هستی؟
آیا با اطمینان میتوانی بگویی تا پنچاه سالگی زندهای؟ که در پیری احکام خداوند را اجرا، و از گذشتهات توبه کنی.
آیا تا بحال با دقت به قبرها نگاه کردهای که بعضیهایشان همسن خودمان هستند. بیست سال، بیست و دو سال، سی سال، در اوج جوانی و نشاط .
آیا با اطمینان میتوانی بگویی موی سری که زینت کردهای و باعث چشم چرانی جوانان شدهای قبل از پیری با شیمی درمانی از بین نمیرود؟
آیا قادر هستی بگویی چشمی که به ناموس دیگران تجاوز کرده تا قبل از پنجاه سالگی بیناست؟
و آیا قادر هستی بگویی اندامی که با بدترین لباسها پوشاندهای و با آن دل بردهای بر اثر سانحهای قبل از پیری فلج نشود.
آیا بهتر نیست قبل از مخالفتمان با آیات الهی، آیات زیبای حجاب،کمی نسبت به پوشش و رفتار خود بیندیشیم.
(به مردان مؤمن بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه دارند، این برایشان پاکیزهتر است زیرا خدا به کارهایی که میکنند آگاه است؛ به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش را ببندند و شرمگاه خود را نگه، دارند و زینتهای خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعههای خود را تا گریبان فرو گذارند و زینتهای خود را آشکار نکنند و نیز چنان پای بر زمین نزنند تا آن زینت که پنهان کردهاند دانسته شود) [۱]
[۱]سوره نور آیه ۳۰ و ۳۱

دخترک رو به من کرد و گفت: واقعا آقا؟!
گفتم: ببخشید چی واقعا؟!
گفت: واقعا شما بچه شیعه ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد!
گفتم: بله
گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ماها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن،
ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!
گفت: کمه؟ ببخشید متوجه نمیشم؟
گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (سلام الله علیها)
باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه آره تو راست میگی …

حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( علیه السّلام ) شنیدم که فرمود:
بعضى از کسانى که ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شیعیان ما از دجّال بیشتر است.
حسن گفت: عرض کردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستی شان با دشمنان ما و دشمنی شان با دوستان ما. و هر گاه چنین شود، حقّ و باطل به هم در آمیزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشیعه ص 8 )
دختر بی حجاب تو موافقی یا مخالف؟؟
بسم الله الرحمن الرحیم
آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …
بسم الله الرحمن الرحيم
خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟خانوووووووم… شــماره بدم؟
خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟
خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه میشنید!
بیچــاره اصلاً اهل این حرفها نبود… این قضیه به شدت آزارش میداد.
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیاش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید میخواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی…!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد… خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود…!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شد و کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی میگفت انگار! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنند!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند… به سرعت از آنجا خارج شد… وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود… دیگر کسی او را بد نگاه نمیکرد…!
انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمیکرد!
احساس امنیت کرد… با خود گفت: مگه می شه انقد زود دعام مستجاب شده باشه! فکر کرد شاید اشتباه میکند! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

دوستان عزيز سلام
ميخوام يه مطلبي در مورد حجاب بنويسم اما ندونستم چي.................... شما كمكم كنيد
بهترين و كوتاهترين مطلب نوشته شده كه توسط دوستان برامون در قسمت نظرها فرستاده ميشه در اين پست قرار داده خواهد شد
وقتي حجاب......
مگه وكيل وصي مردمي....... دلم مي خواد

رفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخير گفتم....... منو ديد گفت... ها!!......... چيه لابد اومدي بگي كه اين چه وضعشه؟........ مگه وكيل وصي مردمي؟........
ولي من بهش گفتم كه نه باهات كاري ندارم خواستم بپرسم كه ساپورت خوشكلي داري خيلي خوش رنگه بهت هم خيلي مياد از كجا گرفتي؟..............
كم مونده بود شاخ در بياره....... با صداي آرومي گفت واقعا... ببخش فكر كردم كه شما هم مثل بعضي ها ميخواهي گير بدي..........
گفتم كه نه كاري باهات ندارم لباس خوشگلي داري ولي لباس خوشگل رو بايد جاهاي خوشگل پوشيد حيف نيست اين لباسهاي خوشگل رو براي آدمهاي هرزه نشون بدي اونهايي كه دندون براي من و شما تيز كردن؟!!!...

در هر صورت، با هم ديگه سوار آژانس شديم و رفتيم سر كوچه شون پياده شد.... پياده شدني بهم گفت كه خيلي ماهي...... چند بار ديگه بعد اون قضيه ديدمش، اين دفعه مانتوي خوبي پوشيده بود ولي ميتونه بهتر هم بشه..
با خودم گفتم كه اگه باهاش بد برخورد ميكردم آيا اون لباس زشت رو عوض ميكرد.......؟
خداي شكر به ارزش حجابي كه برام دادي
18:33:57