مادر

مادر با او تماس گرفت و از او خواست مقداری میوه را پوست بکند و آنهارا آماده روی

میز بگذارد.هیچ وقت دلیل کار های مادرش را نمی فهمید.تاکید مادر برروی پوست کندن

میوه ها بیشتر گیجش کرده بود.

به هر ترفندی بود سعی کرد میوه های پوست گرفته را تا رسیدن مادر تازه نگه دارد اما

وقتی مادر از راه رسید میوه ها شادابی و طراوتشان را از دست داده بودند.هنوز منتظر

بود تا دلیل کار مادر را بداند.مادر هدیه کادو پیچ شده ای را به او داد و گفتː<دلیل کارم

اینجاست.من نمی خواهم تو مثل این میوه ها طراوت و تازگی ات را از دست بدی عزیزم.>

درون بسته هدیه یک چادر مشکی بود.


[ جمعه 21 آذر 1393 ] [ 13:36 ] [ dineeslam14 ] [ بازدید : 1400 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
سبحان الله (شنبه 06 تیر 1405)
بازرگان امینو راستگو (شنبه 06 تیر 1405)
با تقوا شدن (شنبه 06 تیر 1405)
رستاخیز ممنوع (شنبه 06 تیر 1405)
یتیم (شنبه 06 تیر 1405)
سخن (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران